• ۰۳ / مهر ۱۴۰۰ / ۲۳:۰۰
  • شناسه خبر : 68732

درگذشت علامه حسن زاده آملی بر اثر بیماری ریوی

علامه حسن زاده آملی امروز صبح در بیمارستان به علت عارضه ریوی بستری شدند ومتاسفانه ساعاتی پیش دارفانی راوداع گفت.

به گزارش اول فارس، این عالم برجسته، علامه ذوالفنون و علامه دهر بوده و در ادبیات، علوم غریبه، ریاضی، هیئت و طب تبحر خاص داشت همچنین معظم‌له به غیر از زبان فارسی و مازندرانی به زبان‌های فرانسوی و عربی نیز مسلط بود. تاکنون حدود ۱۹۰ اثر از علامه حسن‌زاده آملی به ثبت رسیده است.

علامه حسن زاده در یکی از روستا‌های لاریجان آمل به دنیا آمد.علامه در سن شش سالگی در مکتب خانه، خواندن و نوشتن را فراگرفت و در سال ۱۳۲۳ شمسی وارد دوره ابتدایی دروس حوزوی شد.  همزمان با اتمام دوره مقدماتی دروس حوزوی ملبس و در سن ۲۲ سالگی برای ادامه تحصیل عازم تهران شد و چندسالی در مدرسه حاج ابوالفتح، باقی کتب حوزوی به خصوص شرح لمعه و قوانین الاصول را از سید احمد لواسانی آموخت.  

 ۱۳ سال در مدرسه مروی زیر نظر حضرت آیت الله محمد تقی آملی و ابوالحسن شعرانی به تحصیل مشغول شد. به خصوص که سال‌های زیادی در جلسات درس و بحث علامه شعرانی حاضر شد و کتاب‌های بسیاری در علوم مختلف من جمله مکاسب و جواهرالکلام در فقه، رسائل و کفایه در اصول فقه و شرح خواجه نصیرالدین طوسی بر اشارات ابن سینا، اسفار اربعه و همینطور بخشی از کتاب شفای ابن سینا را در فلسفه از ایشان آموخت و در نهایت از ایشان مفتخر به دریافت درجه اجتهاد شد.

علامه حسن زاده با راهنمایی علامه شعرانی، در دروس اسفار اربعه ملاصدرا و نیز خارج فقه و اصول آیت الله سید ابوالحسن رفیعی قزوینی عالم برجسته آن زمان شرکت کرد و ۱۱ سل دیگر در محضر آیت الله مهدی الهی قمشه‌ای حکمت منظومه سبزواری، مبحث نفس اسفار و حدود نصف شرح خواجه بر اشارات ابن سینا را از ایشان آموخت.

حدود ۱۷ سال در جلسات درس علامه طباطبایی و نیز برادر ایشان آیت الله سیدمحمدحسن الهی حاضر شد. پس از سکونت در قم ۱۴ دوره شرح منظومه، یک دوره اشارات یک دوره اسفار اربعه و ۴ شرح فصوص قیصری را تدریس کرده است.  

بیشتر بخوانید:

ثبت دیدگاه

  • خادمیان

    تاریخ : ۴ - مهر - ۱۴۰۰

    چشم دل باز کن که جان بینی
    آن‌چه نادیدنی‌ست آن بینی

    گر به اقلیم عشق روی آری
    همه آفاق گل‌سِتان بینی

    بر همه اهل آن زمین به مراد
    گردش دور آسمان بینی

    آن‌چه بینی، دلت همان خواهد
    وآن‌چه خواهد دلت، همان بینی…

    دل هر ذره را که بشکافی
    آفتابیش در میان بینی

    هر چه داری اگر به عشق دهی
    کافرم گر جُویِ زیان بینی

    جان گدازی اگر به آتش عشق
    عشق را کیمیای جان بینی

    از مضیق جهات درگذری
    وسعت ملک لامکان بینی

    آن‌چه نشنیده گوش، آن شنوی
    وآن‌چه نادیده چشم، آن بینی

    تا به جایی رساندت که یکی
    از جهان و جهانیان بینی

    با یکی عشق ورز از دل و جان
    تا به عین‌الیقین عیان بینی

    که: یکی هست و هیچ نیست جز او
    وحده لا اله الا هو


    پاسخ