عباس عبدی[/caption]
به اعتقاد عباس عبدی، تحلیلگر مسائل سیاسی به دلیل ممانعت از انجام اعتراضات قانونی در ایران همه اعتراضات از این ظرفیت برخوردار میشوند كه به اعتراضات سیاسی با شعارهای كلان و براندازانه بدل شوند. او همچنین به كم كاری سیستم سیاسی در استفاده از اتحاد پس از جنگ 12 روزه اشاره كرده و میگوید: «حكومت به جای آنكه اتحاد ایجاد شده پس از جنگ 12 روزه را فرصت تلقی كند و با تثبیت آنها روند جامعه را تغییر دهد، آن را به حساب خود گذاشت و به جای انجام اصلاحات همسو با مطالبات مردم، بر سیاستهای نادرست گذشته تاكید كرد، لذا خیلی سریعتر از آنچه تصور میشد، نظرات مردم به دوران پیش از جنگ باز گشت...»
عبدی در پاسخ به این پرسش كه نظام سیاسی چگونه میتواند خود را از این مشكلات برهاند؟ میگوید: « حكومت باید تصمیم بگیرد كه آیا میخواهد دیگران را به رسمیت بشناسد یا خیر؟» عبدی معتقد است:«اگر دیگران را به رسمیت نشناسد، مجوز به رسمیت نشناختن خود را هم صادر كرده است».
رخدادهای اعتراضی دیماه1404 به نسبت سایر رخدادهای اعتراضی سالهای اخیر در ایران چه معنا و مفهومی دارد؟ تفاوت این اعتراضات با نمونههای قبلی در چیست؟در واقع این اعتراضات در بستر كدامین مطالبات و كدامین بغضهای فروخورده شكل گرفته است؟ آیا تنها بحث اقتصاد و معیشت دهكهای محروم مطرح است یا اقتصاد بهانهای است برای طرح دوباره اعتراضات ؟
مهمترین تفاوت این اعتراضات با موارد قبلی، پیشبینیپذیری آن است. حداقل نسبت به خودم این را میدانم كه یكی از گزینههای جدی كه میتوانست رخ دهد، اعتراض بود، ولی طبیعی است، كیفیت و چگونگی آن به این شكل قابل پیشبینی نبود. به ویژه اینكه اینبار حضور اسراییل هم میتوانست جدی باشد و پیشبینی اقدامات آن قابل تصور نبود. معنا و مفهوم آن گرچه با مطالبات اقتصادی آغاز شد ولی در مجموع از خلال شعارها و نحوه اعتراضات نشان داده شد كه رویكرد غالب در اعتراضات، سیاسی است. در ایران به دلیل ممانعت از انجام اعتراضات قانونی و با هدف مشخص، همه اعتراضات ظرفیت آن را دارند كه سیاسی شوند و شعارهای كلان سیاسی و براندازی سر دهند. این پدیده در اعتراضات اخیر بسیار صریحتر و روشنتر از موارد قبلی بود و به سرعت به این مرحله رسید.
در شرایطی جامعه با این اعتراضات مواجه شده كه پس از جنگ 12روزه فضایی مثبت در جامعه شكل گرفته بود و ایرانیان حول محور تمامیت ارضی كشور نوع خاصی از اتحاد و انسجام را شكل داده بودند. چه شد كه جامعه ایرانی از فضای مثبت پس از جنگ 12روزه به اعتراضات دی ماه 1404 رسید؟
حقیقتا بسیار تاسفبار است. بسیاری از نخبگان و مردم چنین برداشتی را داشتند كه ظرفیت جنگ میتواند نوعی اتحاد و همبستگی ایجاد كند و حكومت و جامعه باید این اتحاد را حفظ و تثبیت كنند. تمامی نظرسنجیها این واقعیت را نشان میدادند. نظرات مردم پس از جنگ به نحو بسیار ملموسی نسبت به پیش از آن مثبت و در حوزههای گوناگون بهبود یافته بود. حكومت به جای آنكه این را فرصت تلقی كند و با تثبیت آنها روند جامعه را تغییر دهد، آن را به حساب خود گذاشت و به جای انجام اصلاحات همسو با مطالبات مردم، بر سیاستهای نادرست گذشته تاكید كرد، لذا خیلی سریعتر از آنچه تصور میشد، نظرات مردم به دوران پیش از جنگ باز گشت و در مواردی حتی بدتر از گذشته شد. به نظر میرسد هنوز هم درس نگرفتهاند، چرا كه از فرصت پیش آمده استفاده نكردند.
یكی دیگر از تفاوتهای جنبش 1401 با اعتراضات 1404 كنشگران اصلی آن است. در اعتراضات 1401 زنان و جوانان نقش اصلی را ایفا كردند و توانستند شكل روشنی از مطالبات را مطرح كنند. این شفافیت در خصوص رخدادهای اعتراضی دیماه 1404 هم وجود دارد؟یعنی مشخص است اعتراضات اخیر توسط كدام قشر و طیف و گروه راهبری میشود؟ بازاریان؟ دهكهای محروم یا جوانانی كه تصویر روشنی از آینده ندارند؟
برای دادن پاسخ دقیق به این پرسش، نیازمند اطلاعات و شواهد بیشتر و دقیقتری هستیم. اجمالا میتوان گفت، دادههای موجود نشان میدهد كه زنان خیلی كمتر از گذشته در اعتراضات حضور دارند، این ویژگی در كنار همه تفاوتها شاید به تشدید وجه خشن اعتراضات هم انجامیده است. البته مواردی بوده كه زنان و دختران در نقش فعالان و جلودارهای اعتراضات در ایران حضور داشتهاند. اما كماكان پسران جوان فعالتر هستند. یك علت مهم كه در كنار سایر علتها باید در نظر گرفته شود، مرتبط با وضع فكری و رفتاری این جوانان است كه اغلب خارج از هنجارهای رسمی، اجتماعی شدهاند و بیگانه و حتی دشمن با نهادها و هنجاری رسمی بار آمدهاند. البته مسوولیت روشن این وضع مستقیما به عهده ساختار سیاسی است.
یكی دیگر از تفاوتهای این اعتراضات با نمونه قبلی در سال 1401 نحوه كنشگری دولت و رییسجمهور در مواجهه با اعتراضات است. به عنوان نمونه دولت كمیتههای ویژه برای ارتباط با معترضان ایجاد كرد. حراست برخی دانشگاهها را به دلیل سوءرفتار با دانشجویان اخراج كرد و نهایتا با اعطای یارانه یك میلیونی تلاش كرد تا به بخشی از مطالبات مردم پاسخ دهد. همین امروز (سهشنبه) هم خبر رسید كه وزیر كشور برای شنیدن مطالبات مردم ایلام راهی این استان شده است. نظر شما درباره این كنشگری دولت و شخص رییسجمهور چیست؟
این تفاوت برخورد كاملاحس میشود، به احتمال فراوان برخورد دولت و شخص پزشكیان مانع از تشدید بحران شده است. رفتاری كه در گذشته معكوس آن اتفاق میافتاد. به نظر من سكوت نسبیتر شهرهای بزرگ تا حدی محصول این رفتار دولت است. البته نباید روی این مساله خیلی حساب باز كرد، زیرا با شدید شدن احتمالی اعتراضات، ممكن است شكل ماجرا عوض شود. اگر خشونتها و برخوردها زیاد شود، اثر این موضعگیری دولت زایل خواهد شد. نكته دیگر اینكه اگر اعتراضات تشدید نشود، به احتمال فراوان فرسایشی میشود و در این مسیر قدرت مهار و مقابله، دچار خستگی خواهد شد. باید اقدامی برای حل مساله كلی كشور كرد. ضمن اینكه نزولی شدن اعتراضات میتواند با یك درگیری نظامی، دو باره بحران را تشدید كند.
درباره یارانهها گمان نمیكنم كه ربط مستقیمی به این اتفاقات داشته باشد. پرداخت آن یارانهها را از مدتی پیش برای حذف ارز ترجیحی پیگیری كرده بودند و با این اعتراضات تقارن یافت، لذا تصور عمومی این شد كه این پرداختها برای آرام كردن اعتراضات است. البته این برداشت طبیعی بود ولی واقعیت این نبود. در مجموع رفتار دولت و شخص آقای پزشكیان در این ماجرا و اعتراضات احتمالی دیگر به گونهای است كه حداقلی از آرامش خاطر را به مردم میدهد و این خیلی مهم است. ادبیات دولت در برخورد با اعتراضات نقطه قوت آن است.
ابهام مهم بعدی كه همچنان محل ایراد است، فقدان امكان برای بیان اعتراضات مسالمتآمیز در ایران است. وقتی مردم امكانی برای اعتراضات قانونی و مسالمتآمیز ندارند، رسانهها تحت فشار شدید و سانسور هستند و جامعه مدنی هم با فشار زایدالوصفی از سوی طیفهای رادیكال مواجه است، مردم چطور میتوانند مطالبات خود را به گوش حاكمیت برسانند؟
واقعیت این است كه حكومت باید تصمیم سرنوشتسازی بگیرد. اینكه آیا میخواهد دیگران را به رسمیت بشناسد یا خیر؟ اگر دیگران را به رسمیت نشناسد، مجوز به رسمیت نشناختن خود را هم صادر كرده است. در گذشته «دیگران» اقلیت بودند، ولی اكنون« دیگران »اكثریت هستند. موازنه واقعی قوا به سود دیگران است. این دیگران باید در سه عرصه حضور داشته باشند:
الف- در خیابان؛ از طریق تظاهرات رسمی و قانونی.
ب- در ساختار قدرت و مدیریت كشور؛ از طریق انتخابات و حضور در پستهای مدیریتی.
ج- در رسانه رسمی؛ از طریق طرح مطالبات و نظرات و انعكاس اخبار و گزارشها.
به میزانی كه دیگری از این عرصهها حذف شود و به رسمیت شناخته نشود، او نیز اقدام به حذف و به رسمیت نشناختن حكومت میكند و این یعنی تقابل و در این تقابل برنده از پیش معلوم است، جناحی كه تعدادشان رو به رشد است. باید رساندن مطالبات به گوش حاكمیت را از ذهن خود پاك كنیم. باید حاكمیت همان مردم باشند و نه دوچیز متفاوت كه صدای یكی به دیگری برسد. مطالبات مردم باید اهداف و برنامههای حاكمیت باشد.
💬 دیدگاهها (0)
نظر خود را بنویسید