خانه / یادداشت

«باید برخاست»؛ روایتِ وداع با پدری که ملت را به قامتِ تاریخ برافراشت

«باید برخاست»؛ روایتِ وداع با پدری که ملت را به قامتِ تاریخ برافراشت

نوشته: محمدطاهر دیباجی

تاریخ، لحظاتِ نابِ حضور را در قاب‌های ماندگار خود ثبت می‌کند. این روزها، خاکِ این سرزمین، عطرِ حضورِ خیلِ عظیمِ مردمی را به خود می‌گیرد که از اقصی‌نقاطِ ایرانِ اسلامی، برای بدرقه‌ی رهبر شهید خود، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای، روانه‌ی مسیر تشییع شده‌اند. این وداع، نه یک رابطه‌ی سیاسی یا اداری، که پیوندی عمیق و ریشه‌دار، همچون رابطه‌ی پدر و فرزندی بود که در اعماقِ تاریخِ این سرزمین، تنیده شده است.

این روزها، روزهای «بیداری بزرگ» نام گرفته‌اند؛ روزی که ملتِ ایران، یک‌صدا شدند و پرچمِ اقتدارِ میهن، بر شانه‌هایِ مردم، تشییع شد. پرچمی که پایِ آن، خونِ امام شهید ریخته شده، هرگز بر زمین نخواهد افتاد. این تشییع، صرفاً بدرقه‌ی یک رهبر نبود؛ تجدیدِ میثاقِ ملتی بود که نشان داد در مسیرِ عزت، استقلال و اقتدار، استوارتر از همیشه ایستاده است.

در اوراقِ تاریخ، هیچ پیامبر مرسل و هیچ امامِ حقی، چنین جمعیتِ عظیمی را در بدرقه‌ی خویش نداشته است. هیچ خلیفه‌ای از بغداد تا حجاز، و هیچ مرجعِ تقلیدی از قم تا نجف، این‌گونه چندین شبانه‌روز، توسط میلیون‌ها مسلمان از سراسر بلادِ اسلام، تشییع نشده است. زیرا سیدعلی خامنه‌ای برای ایران، نه فقط یک رهبر، بلکه «یک خانه» بود؛ خانه‌ای که امّت در آن آرامش می‌یافت. امروز، این خانه به آسمان پیوسته است، اما یادِ او، در هر کوچه، در هر خانه و در هر قلبی، زنده و جاری است.

تاریخِ بشریت، گواهِ این حقیقت است که قتلِ سردارانِ دین، هرگز بی‌پاسخ نمانده است. از خونِ هابیل تا امروز، آسمان شاهدِ انتقامی بوده که دیر یا زود، گریبانِ ظالمان را گرفته است. میراثِ شهید سیدعلی خامنه‌ای، نه یک کتاب، نه یک ساختمان و نه یک موشک، بلکه «یک ملتِ بیدار» است. او نسلی را پرورش داد که خود، نگهبانِ نظام و ارزش‌هایِ آن است. تشییعِ میلیونی، گواهِ این میراثِ زنده است؛ ملتی که رهبرش را در قلب دارد، هرگز به زانو درنمی‌آید. این، «میراثِ زنده» سیدعلی است. همان‌گونه که جهان دید، از مصلای تهران تا نجف و کربلا، پیامی روشن فرستادیم: «ما شکست‌ناپذیریم.»

وحدتِ کلمه در این تشییع، فریادِ واحدِ ملتِ ایران بود: «ما همه خون‌خواهِ پدر، گوش‌به‌فرمانِ پسر».

چرا «باید برخاست»؟

مکتبِ رهبرِ شهید، مکتبِ نشستن نیست؛ مکتبِ حرکت، ایستادگی و تحول است. شعارِ «باید برخاست» در فضای شهر پیچید، یعنی این خون چنان جوشان است که دیگر اجازه‌ی سکون به هیچ دلداده‌ای نمی‌دهد. یعنی عهدی که ملت با خون او بسته است، تا ابد پا برجاست. «باید برخاست» دعوتی است به ادامه‌ی راه، نه توقف در اندوه. این شعار، در متنِ زندگی، در تولید، در دیپلماسی و در ساختنِ آینده، معنا پیدا می‌کند. این، تفسیرِ عملیِ آیه‌ی شریفه است: *«إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّهَ»* (توبه، ۱۱۱) و تجسّمِ استقامتِ مأموریتی است: *«فَاسْتَقِمْ کَما أُمِرْتَ»* (هود، ۱۱۲).

تشییعِ میلیونی؛ نمایشِ همبستگی و شکستِ پروژه‌ها

دشمنانِ این ملت، همواره بر تفرقه و ناامیدی تمرکز کرده‌اند. از بهمنِ ۵۷ تا خردادِ ۶۸ و تشییعِ سردارِ سلیمانی، هرگاه دشمن خواسته با شوک‌هایِ بزرگ، شیرازه‌ی ملت را از هم بگسلد، با «حضور حداکثری» مردم مواجه شده است. این الگوی رفتاری، در DNA ملتِ ایران نهادینه شده؛ هر قطره خون، ریشه‌هایِ مقاومت را عمیق‌تر می‌کند. واقعه‌ی کربلا زنده است و هر روز، حسین و یزیدِ زمانه، در مقابلِ هم ایستاده‌اند.

جبهه‌ی حق، امروز چنان قدرتمند شده که امامش را نه مثل علی(ع) شبانه به خاک می‌سپارد، نه مثل حسن(ع) تابوتش را تیرباران می‌کنند و نه مثل حسین(ع) پیکرش سه روز در بیابان رها می‌شود. امتِ ایران، با بیعتِ تاریخی خود، تمامِ پروژه‌های روانیِ دشمن را نقش‌برآب کرده است. ما با رهبری که ادامه‌دهنده‌ی راهِ شهید سیدعلی خامنه‌ای است، بیعت می‌کنیم؛ راهی که در آن، خودسازی، جامعه‌پردازی و تمدن‌سازیِ نوینِ اسلامی ترسیم شده است. وحدتِ ملتِ ایران، بزرگ‌ترین پیام به تهدیدهاست؛ ملتی که در کنارِ نیروهایِ مسلحِ خود، با عزت و استقامت ایستاده و راهِ خود را با اقتدار ادامه می‌دهد.

ایران؛ دولت-ملتی که جهانی‌سازان از آن هراس دارند

جهانِ غرب، باید به این جمعیتِ عظیم بنگرد؛ میلیون‌ها نفری که دوشادوشِ هم راه می‌روند و پس از فقدانِ رهبرشان، وحدتِ واقعیِ خود را به رخِ جهانیان می‌کشند. این واقعه، صرفاً یک مراسمِ تدفین نیست؛ سندی است بر اینکه ایران، یک «دولت-ملت» واقعی و استوار است. تاریخِ عمیق، ایمانِ راسخ، خانواده‌هایِ منسجم و غرورِ ملی، ستون‌هایی هستند که ایرانیان را در برابرِ فشارهایِ بیرونی، کنارِ هم نگه داشته‌اند. غربی‌ها از این موضوع هراس دارند، زیرا ایران، نمادِ زنده‌ی نفیِ نقشه‌هایِ جهانی‌سازیِ آن‌هاست؛ نقشی که بر پایه‌ی مرزهایِ فروپاشیده، خانواده‌هایِ گسسته و ترویجِ هویت‌هایِ سردرگم، برای سلطه‌ی راحت‌تر بر مردم، طراحی شده است. پاسخِ ایران، «نه»یی قاطع است. آنها با حمله و تحریم، ایران را هدف گرفتند، اما مردم، همچنان متحد و قوی باقی مانده‌اند. این مراسم، فقط سوگواری نیست؛ تجلیِ قدرتِ ایران است.

پایانِ راه، پایانِ اثر نیست

وداع، پایانِ یک روایت نیست؛ آغازِ اندیشیدن به ارزش‌هایی است که انسان برای آن‌ها زندگی می‌کند. هر نسلی، سهمی در ساختنِ فردا دارد و هر گامی، می‌تواند ادامه‌ی راهی از ایمان و امید باشد. آیت‌الله جوادی‌آملی، نه تنها به خیر و خوبیِ رهبرِ شهید شهادت داد، بلکه او را مجاهدِ موحّدِ شهیدِ در راهِ اسلام و مسلمین، در نزدِ خدا مدح کرد. او به ما آموخت که سیاست، هنرِ مدیریتِ بحران با تکیه بر ایمان و آینده‌نگری است. آن مشتِ گره‌کرده‌ی او، آخرین امضایش بر صفحه‌ی تاریخِ مقاومت بود؛ او تا آخرین ثانیه، در میانِ غبارِ خون و آتش، از ایستادگی بازنایستاد تا ما بیاموزیم که چگونه در برابرِ طوفان‌ها، ریشه‌دار بمانیم.

ای رهبر شهیدم...اغِ پدر، کمرشکن است؛ اما ملتِ صاحب‌آرمان، از پا نمی‌افتد. داغِ تو بر دل‌ها ماند، اما عهدِ ما برای ادامه‌ی راهت، استوارتر از همیشه است. میراثِ شهدا، امانتی است که به ما سپرده شده و حفاظتِ از آن، با پیگیریِ عدالت، استقلال و عزتِ کشور ممکن است. در روزگارِ آزمون‌هایِ بزرگ، وحدت، بصیرت و ایستادگی، سرمایه‌ی ملت‌هاست. ما با ایمان و استقامت، راهِ پیشرفتِ کشور را ادامه خواهیم داد و ایران را در یکی از سخت‌ترین دوره‌هایِ تاریخی‌اش، به خدا می‌سپاریم و از امامِ رئوف، علی‌بن‌موسی‌الرضا(ع)، حفظِ این سرزمینِ پهناور را در پناهِ امنِ خود، مسئلت می‌کنیم.

و در پایان، با دلی پر از اندوه و امید، این بدرقه‌ی عاشقانه را با این بیت، مزین می‌کنیم که گویایِ حالِ امروزِ ماست:

من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم
تو می‌روی به سلامت، سلام من برسانی

💬 دیدگاه‌ها (0)

نظر خود را بنویسید

لطفاً حاصل عبارت بالا را وارد کنید ⟳ تازه‌سازی کد امنیتی