به گزارش اول فارس ، شامگاه ۲۷ بهمن سال ۱۴۰۲درگیری خونینی در قهوهخانهای در جنوب تهران رخ داد. در جریان این درگیری دو گروه هشتنفره با سلاح گرم، قمه و چاقو به جان هم افتادند و در جریان این نزاع، جوانی به نام شهرام بر اثر شلیک دو گلوله جان باخت و یکی دیگر از افراد حاضر در درگیری نیز به شدت زخمی شد.
با بازداشت شش نفر از افراد درگیر در ماجرا، همگی مدعی شدند قاتل شخصی به نام فرید است. او سابقه شرارت و درگیریهای خیابانی داشت و از طریق راهاندازی نمایشگاه خودرو ثروتمند شده بود. به خاطر همین ثروتمند شدنش بود که رقبایش در شبکههای اجتماعی وی را مسخره کرده و به او فحاشی میکردند. به همین دلیل شب حادثه، فرید که از این رفتارها به شدت عصبانی بود، همراه چند نفر از دوستانش به قهوهخانهای رفت که اعضای گروه رقیب در آنجا بودند و در جریان درگیری با آنها، شهرام را به قتل رساند.
فرید همان شب به سمت مرزهای غربی گریخت و قاچاقی به ترکیه فرار کرد. او مدتی با هویت جعلی در استانبول زندگی کرد و این در حالی بود که اینترپل نیز در تعقیب او بود. در حالی که تحقیقات در این پرونده ادامه داشت، خانواده قاتل فراری برای گرفتن رضایت از خانواده مقتول دست به کار شدند و با پادرمیانی اطرافیان مقتول، موفق شدند رضایت این خانواده را جلب کنند. به این ترتیب فرید از مجازات قصاص رهایی یافت اما به لحاظ جنبه عمومی جرم باید پای میز محاکمه میرفت.
فرید پس از اطمینان از اینکه قصاص نخواهد شد، تصمیم گرفت به ایران بازگردد. او نمیخواست به زندان بیفتید و برای آنکه شناسایی نشود، با هویت جعلی در خانهای در شرق تهران ساکن شد. هر چند خانواده مقتول گذشت کرده بودند، اما پلیس همچنان در تعقیب قاتل فراری بود و در نهایت مأموران متهم را بازداشت کردند.
فرید در تحقیقات اتهام قتل را قبول کرد و گفت:به خاطر رجزخوانی در فضای مجازی بود که این قتل اتفاق افتاد. مقتول از دوستان قدیمی من بود و من به خاطر این اتفاق به شدت پشیمان هستم.
وی درباره اینکه چرا فرار کرد، گفت: از زندان میترسیدم. از طرفی فکر نمیکردم پلیس هنوز دنبال من باشد. خیال میکردم وقتی خانوادهام رضایت گرفتهاند، پرونده تمام شده و دیگر پلیس دنبالم نمی گردد. زندگی در زندان خیلی سخت است. نمیخواستم دوباره به آنجا برگردم. برای همین اسمم را عوض کردم و با هویت جعلی خانه گرفتم. فکر میکردم همه چیز امن است. با خود گفتم دو سه ماهی پنهان میمانم و دیگر همه چیز عادی میشود. یک روز رفتم بیرون سیگار بخرم که از بخت بدم یکی از بچهها مرا اتفاقی دید و لو رفتم.
با تکمیل تحقیقات و صدور کیفرخواست پرونده برای رسیدگی به شعبه 10 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. در جلسه رسیدگی متهم مدعی شد قصد دفاع از خودش را داشت. او گفت: من قصد قتل نداشتم. از روزی که پولدار شده و نمایشگاه اتومبیل زده بودم، همه دوستانم به من حسادت می کردند. پشت سرم حرف های نامربوط میزدند. این اواخر کلکلها به فضای مجازی هم کشیده شده بود. مقتول و دوستانش برایم استوری گذاشتند و من که به شدت عصبانی شده بودم رفتم قهوه خانه تا ادبشان کنم اما گلوله شلیک شد و آنچه که نباید میشد، رخ داد.
وی درباره اینکه سلاح را از کجا آورده بود، گفت: من راننده کامیون بودم. جای طلبم این سلاح را گرفته بودم. اما قصد آدمکشی نداشتم. رابطه من و مقتول خیلی رابطه نزدیکی بود و او به پدر من عمو میگفت. من خیلی پشیمان هستم.
متهم درباره اینکه چطور رضایت گرفت، گفت: من یک خانه برای مادر مقتول خریدم و یک ماشین خیلی خوب برای برادرش خریدم که ترانزیت کار کند. هرچه داشتم و نداشتم، دادم. دامادهایمان کمک کردند و من حالا خیلی بدهکار هستم.
وی گفت: زمان حادثه 20 روز تا عروسی من باقی مانده بود زنم سیاه بخت شد. حالا هم خانوادهاش فشار می آوردند که طلاق بگیرد اما من او را دوست دارم و طلاق نمیدهم. من درخواست دارم دادگاه به من کمک کند تا از این وضعیت نجات پیدا کنم و بتوانم کنار زن جوانم باشم.
در پایان قضات برای تصمیم گیری وارد شور شدند.



💬 دیدگاهها (0)
نظر خود را بنویسید